اندر شیرین زبونی های گل پسر
سلام قشنگ مامان، از خدا میخوام همیشه سلامت باشی و خودش یاورت باشه توی هر کار خیری که انجام میدی.
این روزها خیلی شیطون تر از قبل به دنبال شیطنت هستی و من، یه مامان خسته و پا به سن گذاشته، گاهی از پا به پا اومدن با تو، خسته و درمونده میشم و خجالت زده، که ای کاش یه کم سنم کمتر بود و خیلی بیشتر از این از شیطنت هات لذت می بردم.
از خدای خوبم ممنون که بهم اجازه داد تا الان که حدود 8 روز مونده تا عید، رو در کنار تو و بابایی مهربون باشم و از بودن در کنار شما لذت ببرم.
- این روزها که روی زبونت مدام کلمه "ماما،ماما" هستش و به کل کلمه ی "بابا" رو فراموش کردی.بابایی کلی ناراحته و میگه آرزو به دلم مونده به جای گفتن ماما، بهم بگه بابا.(البته اینقدر که برای دیدن بابایی ذوق میکنی و نطقت به زبون خودت باز میشه، با دیدن من نمیشی -اینم از شانس ما-)
- اسم محمد رو یاد گرفتی و میگی " مُحَمَ"و البته "ح" رو با تحکم و از ته حلقت میگی و به طور وحشتناک غلیظ و "میم" آخر رو با فتحه . دقیقاً عین زبون شیرین دزفولی (زبان شیرین مادری).
عمو محمد کلی ذوق و کیف میکنه از شنیدن اسمش از زبون تو.و تو هم خیلی دوستش داری. (آدم فروشی که باباش رو به عموش می فروشه)
- کلمه توپ رو "تووو" میگی.
- به ترسیدم میگی "تَس"
- وقتی بهت میگیم آیسان کوچولو (دختر عمه) قیافه ات رو عین موش میکنی(فکر کنم یعنی کوچولو)
وای از زمانی که چیزی رو بخوای و بهت ندیم، اینقد مظلومانه نگاه میکنی که دلم آدم ریش میشه و میشی یه بچه مظلومممممممممم وقتی یکی داره یه چیزی میخوره اینقد با اون چشمای قشنگ و مظلومت نگاهش میکنی که عمه عاطی میگه اگه یه بچه کولی بود، با این نگاه کردن و چشماش علاوه بر اینکه به خودش غذا میدادن، به اندازه چند وعده واسه بابا و مامانش و فک و فامیلش هم میزاشتن

عاشق برنامه عمو پورنگی
آقاجون واسه تو و محمدسجاد یه بلبل آورده خونه که عاشقشی. وقتی بیداری حتماً باید پیش قفس باشی و کلی کیف میکنی.مادر جون میگه وقتی میخواد بخوابوندت و روی پاهاش میزارتت، در اوج خماری، صدای بلبل رو که میشنوی سرت رو از روی بالش بلند میکنی و حتماً باید بلبل رو ببینی.
عاشق آب بازی توی بالکن خونه ای (یادم رفت دوربین رو بیارم که عکسها رو بزارم توی وبلاگ)
خدا نکنه یادم بره و در بالکن رو باز بزارم. تا نری توی بالکن و لوله باز نشه و آب بازی نکنی، ول کن معامله نیستی.
ایشالا اگه یادم نره (فکر کنم دارم دچار آلزایمر میشم) و فردا دوربین رو آوردم اداره حتماً عکسای نازت رو میزارم توی خونه ی مجازیت
پس تا فردا



اندر شیرین زبونی های گل پسر
