سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

سپهر عشق مامان

اندر شیرین زبونی های گل پسر

1392/6/19 14:19
نویسنده : مامانی
234 بازدید
اشتراک گذاری

سلام قشنگ مامان، از خدا میخوام همیشه سلامت باشی و خودش یاورت باشه توی هر کار خیری که انجام میدی.

این روزها خیلی شیطون تر از قبل به دنبال شیطنت هستی و من، یه مامان خسته و پا به سن گذاشته، گاهی از پا به پا اومدن با تو، خسته و درمونده میشم و خجالت زده، که ای کاش یه کم سنم کمتر بود و خیلی بیشتر از این از شیطنت هات لذت می بردم.

از خدای خوبم ممنون که بهم اجازه داد تا الان که حدود 8 روز مونده تا عید، رو در کنار تو و بابایی مهربون باشم و از بودن در کنار شما لذت ببرم.

- این روزها که روی زبونت مدام کلمه "ماما،ماما" هستش و به کل کلمه ی "بابا" رو فراموش کردی.بابایی کلی ناراحته و میگه آرزو به دلم مونده به جای گفتن ماما، بهم بگه بابا.(البته اینقدر که برای دیدن بابایی ذوق میکنی و نطقت به زبون خودت باز میشه، با دیدن من نمیشی -اینم از شانس ما-)

- اسم محمد رو یاد گرفتی و میگی " مُحَمَ"و البته "ح" رو با تحکم و از ته حلقت میگی و به طور وحشتناک غلیظ و  "میم"  آخر رو با فتحه . دقیقاً عین زبون شیرین دزفولی (زبان شیرین مادری).

عمو محمد کلی ذوق و کیف میکنه از شنیدن اسمش از زبون تو.و تو هم خیلی دوستش داری. (آدم فروشی که باباش رو به عموش می فروشه)

- کلمه توپ رو "تووو" میگی.

- به ترسیدم میگی "تَس"

- وقتی بهت میگیم آیسان کوچولو (دختر عمه) قیافه ات رو عین موش میکنی(فکر کنم یعنی کوچولو)

وای از زمانی که چیزی رو بخوای و بهت ندیم، اینقد مظلومانه نگاه میکنی که دلم آدم ریش میشه و میشی یه بچه مظلومممممممممم  وقتی یکی داره یه چیزی میخوره اینقد با اون چشمای قشنگ و مظلومت نگاهش میکنی که عمه عاطی میگه اگه یه بچه کولی بود، با این نگاه کردن و چشماش علاوه بر اینکه به خودش غذا میدادن، به اندازه چند وعده واسه بابا و مامانش و فک و فامیلش هم میزاشتنچشمکنیشخند

 عاشق برنامه عمو پورنگی

 آقاجون واسه تو و محمدسجاد یه بلبل آورده خونه که عاشقشی. وقتی بیداری حتماً باید پیش قفس باشی و کلی کیف میکنی.مادر جون میگه وقتی میخواد بخوابوندت و روی پاهاش میزارتت، در اوج خماری، صدای بلبل رو که میشنوی سرت رو از روی بالش بلند میکنی و حتماً باید بلبل رو ببینی.

عاشق آب بازی توی بالکن خونه ای (یادم رفت دوربین رو بیارم که عکسها رو بزارم توی وبلاگ)

خدا نکنه یادم بره و در بالکن رو باز بزارم. تا نری توی بالکن و لوله باز نشه و آب بازی نکنی، ول کن معامله نیستی.

ایشالا اگه یادم نره (فکر کنم دارم دچار آلزایمر میشم) و فردا دوربین رو آوردم اداره حتماً عکسای نازت رو میزارم توی خونه ی مجازیت

پس تا فرداماچ بای بای

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

مامان پریسا
26 اسفند 91 12:55
سلام زهرا جون. روی ماه خودت و پسر گلت رو از راه دور میبوسم. ایشالله همیشه لبتون خندون باشه.

پیشا پیش سال نو را به شما تبریک میگم.


سلام مریم جون. مرسی عزیزم. عید شما هم مبارک
مامان زینب
26 اسفند 91 15:15
سلام
ممنون از حضورتون .
درباره سوالتون . چسب چوب با اکلیل توی همه مغازه هایی که لوازم شمع سازی می فروشن هست رنگ های مختلفی هم داره


سلام. خواهش میکنم. من از شما بابت سایت قشنگتون تشکر میکنم. مرسی از راهنماییت عزیزم.
مامان مهبد كوچولو
27 اسفند 91 9:46
سلام زهرا جونم . سلام سپهرم ...
قربونت برم كه اينقدر شيرين و بلايي . آفرين كه داري كم كم به حرف مياي و دل مامان و باباي گلت رو شاد ميكني . زهرا محكم ماچش كن راستي دفعه آخرت بود كه راجع به دوست من اينطوري صحبت كردي ها ... پا به سن گذاشته و آلزايمر و از اين چيزها


سلام عزیم. ممنون عزیزم لطف داری.
چشم حتماً.
اوی اوی چه غیرتی. ببخشید!!!!!